تبلیغات
S.R Download - درباره ی آفرینش جهان

درباره ی آفرینش جهان

نویسنده : Rouzbeh جمعه 29 مهر 1390 06:32 ب.ظ  •   

برای دیدن ای مقاله به ادامه مطلب بروید

مترجم: همایون همتی
 
آفرینش و تحول


 

تفكر مسیحی همیشه به شیوه‌ی كاملاً مشابه، شیوه‌ی امروزی بین خلق از عدم و خلق مدام فرق نگذاشته است. فرق مهم بین آفرینش و تحول بوده است. برای توماس آكویناس این مهم بوده كه تفاوت بین آفرینش مطلق و موجودات متغیر را كه پیش‌تر آفریده شده‌اند، درك كند. در واقع، تعبیر «آفرینش» صرفاً بر آنچه پدیدار می‌شود، دلالت دارد؛ یعنی به وجود آوردن موجودات از عدم به دست خداوند. او می‌نویسد: «آفرینش به معنای تغییر دادن نیست، زیرا «تغییر یافتن به معنای آن است كه یك شیء واحد اكنون با آنچه قبلاً بوده، باید متفاوت باشد».(56) پس نقش خداوند به عنوان خالق، نقش یك علت نخستین است.


 

اگر می‌خواستیم سخنان توماس را مستقیماً به معنای كنونی نظریه‌ی انفجار بزرگ ترجمه كنیم باید بگوییم كه خداوند علت انفجار وحدت اولیه بود، ولی البته تنها پس از ایجاد خود این وحدت، آن را دچار انفجار ساخت.


 

توماس به یك نقطه‌ی آغاز معتقد است، زیرا آن را عقیده‌ی انجیلی می‌داند. به همین دلیل، او عقیده‌ی رقیب، یعنی عقیده‌ی ارسطو و بونا ونتور(57) را رد می‌كند. ارسطو از یك سو، معتقد بود كه جهان موجودی سرمدی است و بر اساس دلایل فلسفی بر این مطلب استدلال می‌كرد، در حالی كه سنت توماس با وجود این كه برای دلایل فلسفی ارسطو اعتبار قائل است، اما تأكید می‌كند كه بر اساس دلایل انجیل جهان دارای یك نقطه‌ی آغاز و زمانی محدود است. البته علی‌الاصول می‌توان هم به عقیده‌ی خود از عدم باورداشت و هم به یك جهان سرمدی یا جهانی به لحاظ زمانی متناهی معتقد بود و به لحاظ فلسفی نیز مرتكب هیچ تناقضی نشد. با این همه، این وحی خاص مسیحی است كه مسأله را برای توماس تعیین می‌كند. از سوی دیگر، بونا ونتور طرفدار عقیده‌ی وجود یك آغاز اولیه برای جهان بود و بر اساس دلایل فلسفی درباره‌ی آن احتجاج می‌كرد. توماس با نتیجه‌گیری بونا ونتور موافق، اما با روش او مخالف است. از نظر توماس دلایل مابعدالطبیعی به تنهایی نمی‌توانند این مسأله را حل كنند كه آیا این جهان موجودی سرمدی است یا به لحاظ زمانی متناهی است. چنین می‌نماید كه او می‌پندارد عقیده‌ی انجیلی با معرفت فلسفی او هماهنگی دارد. اما این خود التزامی انجیلی است كه نقش قاطعی دارد و تصمیم‌گیرنده‌ی نهایی است. نتیجه‌ی این مناقشه پذیرش همان آموزه‌ی خلق از عدم به معنای خاص است: جهان دارای نقطه‌ی آغاز و منشأ اولیه  است.(58)


 

از نظر توماس خدا فراتر از جهان است. جهان اساساً وابسته به خدا است به عنوان علتی كه نامعلول است، اما خدا تنها علتی در میان دیگر علت‌ها در نظام جهان نیست. خود فرایند جهان یك فرایند پویا و مستلزم تغییر است، اما فی نفسه هیچ چیز تازه‌ای را از عدم نمی‌آفریند. هیچ موجود مخلوقی نمی‌تواند كاملاً چیزی را بیافریند. تنها خدا می‌تواند چنین كند و خدا در گذشته و در آغاز چنین كرده است.


 

لانگدون گیلكی از توماس برای استفاده از مفهوم علت درباره‌ی خدا انتقاد می‌كند. به نظر گیلكی استفاده از تمثیل علت و معلول برای توصیف رابطه‌ی خدا با جهان به دو دلیل گمراه‌كننده است: نخست این كه این كار خدا را از جهان جدا می‌سازد، زیرا علیت دلالت بر روابط بیرونی دارد. اگر خدا علت نخستین است و جهان معلول وابسته‌ی اوست، پس جهان و خدا در مقابل یكدیگرند و بدین سان، حلول خدا در جهان انكار می‌شود. دوم این كه گیلكی می‌گوید: توماس تعالی خداوند را با كشاندن او به درون نظام جهان مورد سازش قرار داده است. طبق نظر او خداوند تبدیل به یك عامل در سلسله‌ی بی‌پایان علت و معلول شده است و هنگامی كه ما خدا را در سلسله‌ی علی و معلولی قرار دادیم، گریزی از این پرسش اجتناب‌ناپذیر نداریم كه: خدا را چه علتی پدید آورده است؟ بدین سان، می‌بینیم كه تمثیل برگرفته از تجربه‌ی مكانی و زمانی علت و معلول، هنگامی درباره‌ی موجود الاهی و سرمدی به كار می‌رود، دقیقاً یك خطا است.(59)


 

از یك سو، اگر خدا از نظر توماس فراتر از جهان است، پس ایراد گیلكی به توماس برای عدم حلول، خطاآمیز است. از سوی دیگر، اگر خدا از نظر توماس عامل دو فرآیند درون كیهانی است، پس او به سبب قول به فقدان تعالی خداوند از جهان، مرتكب خطا شده است. چرا گیلكی بر این نكته اصرار می‌ورزد؟ زیرا برنامه‌ی كاری خود گیلكی اجتناب‌ از برآمیختن علم و دین است. گیلكی می‌گوید: این وظیفه‌ی علم است كه به پرسش‌های «چگونه»؟ را پاسخ دهد. پرسش‌هایی از قبیل «جهان چگونه آغاز شد؟» وظیفه‌ی الاهیات پاسخ دادن به پرسش‌های «چرا؟» است، مانند این پرسش كه «چرا خدا جهان را آفرید؟» شكایت گیلكی از توماس برای این است كه او می‌خواسته پرسش «چگونه؟» را با بیان این كه خداوند «علت» به وجود آمدن جهان بوده است، پاسخ دهد. اگر ما می‌خواستیم راه باربور و گیلكی را ادامه دهیم نهایتاً به هیچ عقیده‌ی الاهیات مشخصی نمی‌رسیدیم، خواه این كه اثبات آغازی برای جهان باشد یا این كه بیان كند خداوند چگونه در آغاز پیدایش مداخله كرده است. ما باید بحث الاهیاتی خود را در حوزه‌ای از گفتمان مطرح كنیم كه از تأملات علمی در باب آغاز و تحول طبیعت مصون بماند. با این همه، چنان كه خواهیم دید تعداد اندكی از متكلمان روزگار ما و از آن جمله باربور و گیلكی عملاً توانسته‌اند تا حد زیادی این حریم را حفظ كنند. برای تشریح این مطلب ما به بررسی مرض الاهیاتی كه قبول عدم یافته، خواهیم پرداخت كه معتقد است رابطه‌ی خدا با جهان به بهترین شكل بر اساس عقیده‌ی خلق مدام توصیف می‌شود.


 

2. معنای خلق مدام چیست؟


 

از نظر فرد هویل معنای خلق مدام فرایند مستمر به وجود آوردن معدوماتی است كه در گذشته موجود نبوده‌اند. توماس از تعبیر خلق مدام استفاده نمی‌كرد. اگر او تعریف هویل را پذیرفته بود ممكن بود استدلال كند كه این تعریف شامل موجودات متغیری كه قبلاً وجود داشته‌اند، نمی‌شود. از همین جاست كه هویل و توماس درباره‌ی این كه این خلق مدام به عنوان آفرینش از كی آغاز می‌شود، موافقت ندارند. هویل می‌تواند بگوید كه هرگز یك آغاز وجود نداشته  است و جهانی كه اكنون موجود است همیشه به یك حالت ثابت و با فعالیتی خلاق وجود داشته است، هر چند هر روز آغازهای جدیدی وجود دارند، اما هیچ گاه یك آغاز مطلق برای همه‌ی این آغازهای مطلق وجود نداشته است. برعكس، توماس می‌تواند بگوید كه آفرینش یك بار در آغاز پیدایش همه‌ی موجودات اتفاق افتاد و امروز حوادث و امور درون جهان تحت نظارت و مراقبت خداوند هستند.


 

برای هویل هیچ گونه خالق و خلقتی كه معاصر هم باشند، وجود ندارد. برای توماس خالق و خلقت با هم در گذشته وجود داشته‌اند. اگر ما می‌خواستیم از برنامه‌ی باربور و گیلكی سرپیچی كنیم و علم و دین را با هم درآمیزیم، می‌توانستیم ملاحظه كنیم كه نظر توماس بیش از آنكه با نظریه‌ی حالت پایدار هویل هماهنگ باشد با نظریه‌ی انفجار بزرگ هماهنگی دارد.


 

پس چرا متكلمانی مانند باربور موضعی هم‌دلانه نسبت به عقیده‌ی خلق مدام دارند؟ با شگفتی كامل باید گفت كه یك دلیل دفاع از عقیده‌ی خلق مدام مربوط به برآمیختن مجدد علم و دین می‌شود. متكلمان امروز غالباً عقیده دارند كه آگاهی‌های جدید درباره‌ی طبیعت به جای ارائه‌ی یك جهان‌بینی ایستا، یك جهان‌بینی اساساً پویا را عرضه می‌كنند. از آنجا كه فرض این است كه پیشینیانی كه عقیده‌ی خلق از عدم را تدوین كردند، در یك جهان ایستا زندگی كرده بودند و ما انسان‌های جدید اكنون در یك جهان پویا زندگی می‌كنیم، نتیجه می‌گیریم كه ما انسان‌های جدید نیاز به شناخت جدیدی از آفرینش داریم كه پویاتر باشد. در وهله‌ی اول چنین به نظر می‌رسد كه عقیده‌ی خلق مدام پاسخگوی این نیاز باشد. باربور با این استدلال به حمایت از عقیده‌ی خلق مدام می‌پردازد كه:


 

… امروز آنگونه كه علم جهان را شناخته است، جهان موجودی متحول و ناقص است. جهان ما جهانی ناتمام است كه هنوز در فرآیند پدیدار شدن است. مطمئناً حیاتی كه از ماده به وجود بیاید می‌تواند خلاقیت الاهی را به نحو مناسب‌تری از هر گونه تولید مادی مفروض و ایجاد از «عدم» نمایش دهد. آفرینش در طی زمان صورت می‌گیرد.(60)


 

آیا این سخن باربور دارای انسجام است؟ او در این جا تأكید می‌كند كه تصویر علمی جدید ما از جهان پویا در واقع، مربوط به آموزه‌ی الاهیاتی خلقت است. او معتقد است كه برخی از انواع پویایی در الاهیات باید مشابه پویایی یافت شده در علم باشد. از او كه اكنون خود را متعهد به پیروی از هدایت علم كرده می‌توان توقع داشت كه در مقابل عقیده‌ی خلق مدام بر وجود یك آغاز زمانی برای جهان تأكید كند. اما برعكس، در این جا اولویت با شواهد علمی است، ولی او در عوض، به جای تأكید بر عقیده‌ی خلق از عدم بر عقیده‌ی خلق مدام تأكید مجدد می‌كند.


 

مقصود باربور از خقل مدام چیست؟ از قطعه‌ای كه در بالا نقل شد می‌توانیم بفهمیم كه مقصود او به وجود آمدن موجودات تازه چنان كه هویل می‌گفت، نیست. نظر او در واقع، پیروی از مدل تكامل زیستی است؛ یعنی فرآیند حیات بخشیدن از طریق موجوداتی كه قبلاً می‌زیسته‌اند این همان چیزی است كه توماس آن را «تغییر» می‌نامد. باربور می‌خواهد آموزه‌ی خلقت را برای اشاره به فعالیت مستمر خداوند در درون جهان به كار ببرد نه برای خود آفرینش جهان به طور كلی. به نظرمن آنچه از این نظر نتیجه می‌شود ظهور آفرینش از طریق مشیت است. باربور در این نظر تنها نیست، گیلكی نیز تعبیر «خلق مدام» را برای تركیب آفرینش و بقا به كار می‌برد. «اكنون آفرینش را در آشكار شدن یك فرآیند زمانی می‌توان دید… پس، آفرینش و حاكمیت اراده‌ی خداوند ظاهراً با هم یكی می‌شوند… نهاد آفرینش جهان به دست خداوند اشاره به هیچ حادثه‌ای در آغاز ندارد…»(61) آنچه متكلمان معمولاً آن را بقا(62) یا مشیت(63) می‌نامیدند. اكنون نام جدید «آ‏فرینش» را به خود گرفته است. آیا ما به چیزی مهم‌تر از تحول واژگان رسیده‌ایم، تحولی كه تمایل به پنهان كردن مسائل دارد.


 

در حالی كه توماس واژه‌ی آفرینش را برای اشاره به آغاز غایی موجودات و متمایز ساختن آن از تغییر مدام به كار می‌برد، متكلمانی مانند باربور، گیلكی و پیكاك این واژه را برای اشاره به فرآیند تغییر در درون آفرینش كنونی موجود به كار می‌برند.(64) انگیزه‌ی ظاهری برای این كار تأكید بر بقاء و مشیت الاهی است، اما نتیجه در معرض خطر حذف كلی هر گونه التزام الاهیاتی نسبت به یك آغاز زمانی است. در واقع، چنان آغازی حتی نمی‌تواند به لحاظ الاهیاتی بحث شود، زیرا ما لغات مناسب آن را از دست داده‌ایم. درباره‌ی بحث از آغازهای زمانی ما باید به دانشمندان گوش دهیم.


 

3. نتیجه‌گیری


 

شاید یكی از فایده‌یهای مضحك جست‌وجو برای هماهنگی بین تحقیق دینی و تحقیق علمی پیدایش انگیزه برای متفكران مسیحی باشد تا به تعهد كهن نسبت به عقیده‌ی خلق از عدم بازگردند، در عین حال كه ستایش عمیق‌تری نسبت به عقیده‌ی خلق مدام ابراز می‌دارند. این روزها صرفاً سخن گفتن از این كه t=0 است بامعنا است و موجب تصور نقطه‌ای می‌شود كه در آن كل جهان همراه با استمرار مكان و زمان، درون آن پدید آمده است. اگر ما مفهوم خلق از عدم را با نقطه‌ی آغاز زمانی و شاید حتی منبع با وحدت اولیه یكی بگیریم، هماهنگی كافی برای ادامه‌ی بیشتر بحث را داریم. دانشمندان معاصر نه از یك جایگزین ثنوی یا وحدت وجودی حمایت می‌كنند و نه از این عقیده كه ماده‌ی جهان ما گذشته‌ی محدود و مشخصی داشته است. درباره‌ی این مسأله خاص، جامعه‌ی علمی امروز با الاهیات مسیحی هم‌رأی نیست، چنان كه فیلسوفان مشرك یونان و روم باستان بوده‌اند. متكلمان مسیحی می‌توانند با این امید كه تحقیقات بیشتر ممكن است منجر به نتایج سازنده‌ای شوند، به این مسأله بپردازند.


 

عقیده‌ی خلق مدام ممكن است با كاربرد قانون دوم ترمودینامیك پریگوژین(65) كه برگشت‌ناپذیری زمان را با آفرینش نظم از دل آشوب اولیه تركیب می‌كند، معنای عمیق‌تری بیابد. آنتروپی كیهانی با خلاقیت موضعی به كمال می‌رسد. آنچه به طور موضعی رخ می‌دهد آن است كه موجودات كاملاً تازه‌ای پدید می‌آیند. ساختارهای واقعیت نه قابل فرو كاستن هستند و نه كاملاً از طریق وجود مواد گذشته از پیش قابل تعیین هستند. بنابراین، آنچه توماس آكویناس به عنوان تغییر محض در موجوداتی كه قبلاً وجود داشته‌اند، درك می‌كرد، كاملاً مطلوب است. هر چند ذخیره‌ی انرژی جهانی دست‌نخورده باقی می‌ماند، واقعاً امور جدید و ساختارهای تازه‌ای پدید می‌آید. ما می‌توانیم این موجودات جدید را «تحولات» واقعیت بنامیم، اما درجه‌ی تازگی پیش‌بینی‌ناپذیر آنها واقعاً از آنچه ذهن قرون وسطایی توماس تصور می‌كرد، فراتر می‌رود.


 

دلیل اصلی برای دفاع از عقیده‌ی خلق از عدم همراه با عقیده‌ی خلق مدام این است كه تجربه‌ی اولیه‌ی خداوند در ایجاد چیزی تازه ما را به این راستا هدایت می‌كند. پیامبران عبرانی وعده داده‌اند كه خداوند چیز تازه‌ای درباره‌ی قوم اسراییل انجام خواهد داد. عهد جدید به ما وعده می‌دهد كه خداوند هنوز چیز تازه‌ای درباره‌ی جهان انجام خواهد داد كه شبیه نمونه‌ی چیزی است كه قبلاً برای عیسی در عید پاك انجام داد؛ یعنی ایجاد یك آفرینش تازه.


 

آنچه این امور بیان می‌كنند این است كه ما هنگامی كه به عقب و به آغاز همه‌ی موجودات نگاه كنیم ملاحظه می‌كنیم كه فعل اولیه‌ی خداوند درباره‌ی آفرینش وابسته به هیچ موجودی كه قبلاً وجود داشته باشد، نبوده است. سخن گفتن از خلق از عدم یكی از راه‌های تأكید همین مطلب است. همچنین فعالیت خلاقانه، چه الاهی و چه طبیعی به هیچ وجه متوقف نشده است و ادامه دارد.


 

آفرینش صرفاً یك موجود واحد نیست، بلكه مجموعه حوادث طبیعی و تاریخی است كه هر روز در طی آن موجودات تازه‌ای رخ می‌دهند و این روند حوادث محكوم آینده‌ی محدود خویش است. پایان جهان نیز چیز جدیدی خواهد بود. پرسشی كه باقی می‌ماند این است كه آیا مرگ حرارتی پیش‌بینی شده برای نوعی از جهان جمعه‌ی خوب را می‌سازد و آیا موجب امیدواری نسبت به وقوع یك عید پاك(66) برای جهان می‌شود یا نه.


 

پی‌نوشت‌ها:


 

1ـ پل دیویس: خدا و فیزیك جدید، نیویورك، 1983.


 

2ـ گاودیوم، 59.


 

3ـ «علم باید به پیشرفت واقعی بشر مدد رساند»، نشریه ابسوراتور رومانی، اكتبر 1982.


 

4ـ خود انیشتین ناگزیر بود به تعیین دقیق این تمایز و تفكیك بپردازد، زیرا اعتقاد داشت كه تجربه شهودی عقل دارای خصلتی دینی است، لذا بر نقش عقل و تجلی عقلانیت در قلمرو وجود تأكید می‌كرد و در عین حال به ساحت‌های دست‌نیافتنی برای عقل اذعان داشت و این موضع به نظر من، به عمیق‌ترین معنای كلمه یك موضع دینی است.


 

5- Fact


 

6- Value


 

7- Modern religious discourse.


 

8ـ لانگدون گیلكی: دین و آینده علم، نیویورك، 1970 همچنین نك: كتاب هانس كونگ به نام «آیا خدا وجود دارد؟» نیویورك 1980، وی در این كتاب معتقد است كه زبان علم زبان ناظر به امور واقعی است، اما زبان كتاب مقدس زبان استعاری و تمثیلی است.


 

9ـ لانگدون گیلكی: خلقت‌گرایی در بوته‌ی آزمایش: تكامل و خدا، سانفرانسیسكو، 1985.


 

10ـ همان.


 

11ـ واژه «Consonace» از مقاله‌ای نوشته ارنان مك مولین گرفته شده است كه در كتاب علوم و الاهیات در قرن بیستم ویراسته پیكاك، نتردام، 1980 چاپ نشده است. همچنین نك: كتاب تكامل و آفرینش ویراسته مك مولین انتشارات نتردام، 1985.


 

12ـ ایان باربور: مباحث درباه علم و دین، نیویورك، 1966.


 

13- “Complementary longuages".


 

14- Creatio ex oonihilo.


 

15ـ این نكته را گرهارد فون راد مطرح كرده است. ر.ك: كتاب الاهیات عهد قدیم، 2 جلد، نیویورك، 1957.


 

16- Gerhard von Rad.


 

17ـ همان.


 

18ـ به این نكته باید توجه داشت كه استناد به نظریه خلق از عدم تنها جنبه كیهان‌شناختی ندارد، بلكه  تأكیدی بر قدرت بی‌كمال و متعالی خداوند است.


 

19ـ لانگدون گیلكی: صانع آسمان و زمین، نیویورك، 1966.


 

20- Pantheism.


 

21- Monism.


 

22ـ تئوفیلوس: اتولیكوس، فصل 2.


 

23ـ ایرنائوس: علیه بدعت‌ها، فصل سوم.


 

24ـ یوحنای دمشقی معرفی ایمان ارتدكسی فصل اول.


 

25- Theophilus.


 

26- Irenaeus.


 

27ـ آگوستین: اعترافات، كتاب 12، فصل 7.


 

28- “Sunrise”.


 

29- “Sunset”.


 

30ـ عدم چیست؟ متكلمان معاصر به پیروی از مكتب افلاطونی به تمایز انواع عدم پرداخته‌اند. پل تیلیك معتقد است كه آموزه‌ی مسیحی خلق از عدم به نفی غیردیالكتیكی وجود می‌پردازد. الاهیات سیستماتیك، سه جلد، انتشارات دانشگاه شیكاگو، 63 (1951، یورگن مولتمان در كتابش به نام خدا در آفرینش، سانفراسیسكو 1985، به همین بحث پرداخته است. به اعتقاد من، نیاز داریم با هر دو مفهوم دیالكتیكی و غیردیالكتیكی عدم كار كنیم.


 

31ـ پل تیلیك به مسأله رابطه‌ خدا و زمان حضور و ابدیت پرداخته است، الاهیات سیستماتیك، جلد1، صفحه 274، همچنین نك: رابرت جنسون كه «ابدیت» را به معنای «وفاداری خداوند در سراسر زمان» می‌انگارد، هویت سه‌گانه، فیلادلفیا، 1982.


 

32- “Befor”.


 

33- آگوستین، اعترافات، كتاب 2، فصل 12.


 

34ـ رابرت گاتینگز نویل در مقاله به نام «آفرینش و عدم در بودیسم و مسیحیت» به این موضوع پرداخته است.


 

35- Robert c. Neville.


 

36ـ به لحاظ محدودیت‌های موضوعی و ضیق وقت ما در این جا بحث خود را به تئوری استاندارد كیهان‌شناختی انفجار بزرگ محدود می‌كنیم. هر چند این موضوع شایسته‌ی تفصیل بیشتری است كه از حوصله‌ی این مقاله خارج است.


 

37ـ تئوری انفجار بزرگ تفسیرهای مختلفی دارد و هر كسی به گونه‌ای آن را تفسیر كرده كه طبق بعضی تفسیرها شكل‌گیری كهكشان‌ها سیصد هزار سال به طول انجامیده است.


 

38ـ نگاه كنید به جیمز ترفیلد: لحظه‌ی آفرینش، نیویورك، 1983.


 

39ـ كریش ایشام به ادامه كار هارتل و هاوكینك می‌پردازد كه معتقد بودند زمان و مكان دو پدیده‌ی محدود بوده و در عین حال بی‌كرانه‌اند.


 

40ـ ایلیا پرنگوژین و انزابل: نظم برخاسته از آشوب، نیویورك، 1984.


 

41- Robert Wison.


 

42- Arno – A – Penzias


 

43- Fred Hoyle


 

44ـ فرد هویل: ماهیت جهان، نیویورك، 1950.


 

45ـ مك مولین در مقاله «كیهان‌شناسی چگونه با الاهیات پیوند بیابد»؟


 

46- Schubert ogden.


 

47ـ شوبرت آگدن: وجود خدا، نیویورك، 1966.


 

48ـ جان كاب و دیوید ری گریفین: الاهیات پویشی، فیلادلفیا، 1976.


 

49ـ باربور: مباحثی درباره‌ی علم و دین.


 

50ـ البته خود باربور به نظریه‌ی دو زمان معتقد است.


 

51- Creatio Continua.


 

52- Edmund Jacob.


 

53ـ باربور: مباحث درباره علم و دین.


 

54ـ همان، همچنین نگاه كنید: كتاب كیهان به منزله آفرینش؛ ویراسته تدپیترز، ناشویل، 1988.


 

55ـ آرتور پیكاك: آفرینش و جهان علم، آكسفورد، 1979.


 

56ـ توماس آكویناس: مجموعه‌ی الاهیات.


 

57- Bonaventure.


 

58ـ دیوید كلسی به تشریح نظریه‌ی توماس پرداخته  است و دیدگاه او را درباره‌ی خلق از عدم و تفسیر دیدگاه‌ انجیل در این باره توضیح داده است. ر.ك: مقاله مك مولین در كتاب تكامل و آفرینش كه تحت عنوان «آموزه خلق از عدم» به چاپ رسیده است.


 

59ـ گیلكی: صانع آسمان و زمین.


 

60ـ باربور: مباحثی درباره‌ی علم و دین.


 

61ـ لانگدون گیلكی: پیام و وجود، نیویورك، 1980.


 

62- Preservation.


 

63- Providence.


 

64ـ عقیده خلق مدام از نظر باربور و پیكاك مأخوذ از تكامل زیستی و هماهنگ با آن است، در حالی كه عقیده‌ی نقطه‌ی آغاز برای جهان با اختر فیزیك ارتباط می‌یابد. تصویر دیگری در این باره به دست یورگن و مولتمان ارائه شده است و طرفداران الاهیات پویشی نیز قائل به ادامه و تكامل خلقت هستند و روند تكامل و شدن را هنوز برقرار می‌دانند و فرایند آفرینش را ناقص تلقی می‌كنند و معتقد هستند كه آفرینش تنها در آخرت به كمال می‌رسد. آینده‌ی آفرینش، فیلادلفیا، 1979.


 

65- Prigogine.


 

66- Easter.


منبع: کتاب فیزیك، فلسفه و الاهیات ,  ناشر: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی. چاپ اول، 1384


آخرین ویرایش: - -

جمعه 17 آذر 1396 04:16 ق.ظ
It's hard to come by educated people in this particular
topic, but you seem like you know what you're
talking about! Thanks
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر